علی و انگیزه ادامه دادن

علی را قبلاً معرفی کرده بودم. ( اینجا ) پسر خوبی که تمام هدفش کنکور است. آن هم کنکور ۲ سال بعد ! کسی که محور اصلی صحبت هایم با او، انگیزه ادامه دادن و رسیدن به بالای قله موفقیت است.

معمولاً هفته ای یکبار، با علی یک گپ کوتاه یا چند خط چت دارم. بار آخری که پیشم آمد، در آزمون هماهنگ مدرسه اش که بین تعداد زیادی مدرسه برگزار میشه، رتبه اول را آورده بود. خب گفتن نداره که در پوست خودش نمی گنجید !

ولی در عین این سرخوشی، بی انگیزه بود و کمی هم از رقبای قوی تر، ترسیده بود.

دیدار ما در اواخر تابستان بود و علی در بیشتر روزهای تابستان، درس خوانده بود و به کلاس رفته بود.

متوجه شدم علی به خاطر ترسی که داره، به خودش بیش از اندازه فشار میاره. حتی مشاورش می گه فعلاً روزی ۱۰ ساعت درس بخون، ولی احساس می کنه مشاورش در برنامه دادن کوتاهی می کنه.

برایش مثال کوهنوردی را زدم:

– فکر کن همین فردا صبح و بدون آمادگی قبلی، قراره بری قله دماوند. می تونی ؟
– آره
– بعدش چی میشه ؟
– احتمالاً خیلی خسته میشم.
– نه . می میری !

علی نمی تونست برآورد درستی از توانایی هاش داشته باشه. علی نمی تونست قبول کنه که برای انجام یک کار سخت، باید خودت رو کم کم آماده کنی.

بعد از کمی صحبت، علی از کسی نام برد که حسابی درس می خونده ولی ۲ هفته آخر دیگه درس رو ول کرده.
با هم به این نتیجه رسیدیم که تنها دلیلش خستگی و بریدن به خاطر فشار بیش از حد بوده.

یکی از نکات مهمی که برای علی توضیح دادم، این بود که :

قبولی در کنکور و یا رسیدن به یک هدف، فقط به یک عامل مشخص (مثل درس خوندن) بستگی نداره. بلکه عوامل دیگه ای مثل وضعیت روحی، جسمی و … هم تاثیر داره و باید به همه اونها توجه کرد.

در آخر صحبت هامون علی به این نتیجه رسید که طبق برنامه ریزی مشاور مدرسه که خیلی هم با تجربه است، پیش بره و کمی به خودش استراحت بده.

چرا باید وبلاگ داشته باشیم ؟

این روزهایی که تلگرام و اینستاگرام و … ما رو احاطه کرده اند، این سوال پیش میاد که چرا باید وبلاگ داشته باشیم ؟

و آیا وبلاگ با سایت فرق می کنه ؟

من نمی خوام فنی جواب بدم که سایت و وبلاگ و پرتال و … یعنی چی. بیشتر می خوام به مقوله وبلاگ نویسی بپردازم و اینکه چرا باید وبلاگ نویسی کرد.

اول پاسخ به سوال اول: وقتی این همه رسانه اجتماعی داریم که خیلی هم راحت در دسترس ما هستند، سایت و وبلاگ و … به چه درد ما می خوره ؟

داستان اینه که این رسانه های خوش آب و رنگ، میان و میرن. حالا یا از مد می افتن. یا اجازه دسترسی رو به کشور ما نمی دن و یا کشور ما اجازه دسترسی به اونها رو از ما می گیره. این حرفم به این معنی نیست که نباید توی اونها فعالیت کرد. منظورم اینه که بهشون خیلی وابسته نشیم و تمام زندگی مون رو روی اونها نبندیم.
و همیشه آماده این باشیم که شاید از فردا دیگه به این رسانه دسترسی نداشته باشیم.

در مقابل اینها، ما باید سایت و وبلاگ خودمون رو داشته باشیم. ما مالک این رسانه ها هستیم و تقریباً کسی نمی تونه دسترسی ما و مخاطبانمون رو از اینها قطع کنه.
پس :

ما باید رسانه ای داشته باشیم که کسی نتواند دسترسی ما و مخاطبان را به آنها قطع کند. مثل سایت و وبلاگ.

خب. فرض می کنیم که به این نتیجه رسیدیم که باید سایت و وبلاگ داشته باشیم. اما سوال اصلی:

چرا باید وبلاگ داشته باشیم ؟

وبلاگ نویسی خاصیت های زیادی دارد که در زیر به چند تا از آنها اشاره می کنم:

  • تمرین خوبی است برای نوشتن و نویسندگی.
  • تمرین خوبی است برای روبرو شدن با نظر و عقاید متفاوت دیگران.
  • محل خوبی است برای بازخورد گرفتن از مخاطبان.
  • موقعیت خوبی است برای دوست شدن با مخاطبان و شنیدن صدای آنها.
  • دلیل خوبی است برای مطالعه ، تفکر و آمادگی بیشترتان.
  • اجبار خوبی است برای بازاریابی محتوا و معرفی نوشته هایتان به دیگران.
  • پیشنویس خوبی است برای کتاب اصلی تان.
  • فرصت خوبی است برای افزایش خلاقیت تان.
  • چالش خوبی است برای درک نیازهای مخاطبتان.
  • اجبار خوبی است برای تغییر نگاهتان به اطراف و جستجوگر شدنتان.
  • فرصت خوبی است برای آشنا شدن کارفرما ها با یک آدم متخصص که شما باشید.
  • تست خوبی است برای کسب درآمد از اینترنت ( سایت، وبلاگ و … )
  • تمرین خوبی است برای سایت داری !
  • جای خوبی است برای رها شدن. گاهی درد و دل. گاهی دوست های مجازی و بی ضرر.

کسی که وبلاگ می نویسد، دنیایش عوض می شود. دیگر تنها نیست. روز به روز قوی تر می شود. کار سختی را شروع کرده که اراده اش را بالاتر می برد و خلاصه اینکه دریچه های جدیدی را برای خودش بازکرده است.

وبلاگ

اما سوال دیگری هم پیش می آید:

تو که لالایی بلدی، پس چرا خوابت نمیبره ؟!

آی  گفتی !
اینجاست که باید یک نکته مهم دیگه رو هم اضافه کنم:

وبلاگ نویسی، برنامه ریزی و تعهد می خواد.

یعنی چی ؟
ببینید .. من می خوام از امروز ورزش کنم. به خودم هم قول دادم. ولی تا به خودم میام، می بینم شب شده و دریغ از یک پیاده روی ساده.

ولی یک راه دیگه هم اینه که من وقتی به خودم قول می دم ورزش کنم، دقیقاً مشخص می کنم چه ساعتی، چه جور ورزشی بکنم. مثلاً میگم ساعت ۹ شب میرم دور خونه، یه قدمی می زنم.

اینجوری، یه برنامه درست ریختم که شدنی تره.

وبلاگ نویسی هم مثل ورزش، خیلی خوبه. ولی تا وقتی براش یه برنامه درست و حسابی نداشته باشیم، باز هم همون آش و همون کاسه است.

اگه علاقمند شدید که وبلاگ نویسی کنید، نیاز به صرف هیچ هزینه اضافه ای نیست. همین الان برید توی سایت بلاگفا ، یه وبلاگ راه بندازین و شروع کنین. ولی قبلش فکر کنید که در چه مورد میخواید بنویسید و همینطور چه وقتهایی قراره دست به قلم بشین.

اگر هم یه وبلاگ شبیه همین سایت یا وبلاگ من دارین، قبلاً یه مطلب نوشته بودم در مورد ۲ راه ساده تر برای وبلاگ نویسی که بد نیست یه نگاهی هم به اون بندازین.

۲ راه ساده تر برای وبلاگ نویسی

خوشحال میشم توی کامنت ها نظرات شما رو هم بشنوم.
ممنون.

کوچ چی کار می کنه ؟

اگه بخوایم از بیرون بررسی کنیم که یک کوچ چی کار می کنه ، شاید خیلی خوشایند نباشه و آخرش بگیم هیچی !!

ولی در واقع کوچ coach یا مربی ، با ساختار و چارچوبی که در ذهنش دارد، سوالات هوشمندانه و هدفمندی را از شما می پرسد تا نکات مهمی را کشف کند.

در مرحله بعد، باید این نکات مهم را بررسی کرده و با یک جمع بندی خوب، کاری کند که شما بهترین راهکار را برای رسیدن به بهترین نتیجه ی مورد انتظار خودتان، کشف و یا انتخاب کنید.

کوچ به شما نظر و راهکار نمیده. بلکه کمک می کنه تا خودتون، راهکاری که مناسبتون هست رو انتخاب کنید.

و این کار، فوق العاده ارزشمنده. مخصوصاً که این راهکار، چون مختص شما و از کشفیات خودتونه، احتمال اجرا شدنش خیلی بالاست.

کوچ چی کار می کنه ؟

حالا کوچ چطور این کار ها رو انجام میده ؟
با چند سوال و در چند مرحله:

  • مشکلت چیه ؟
  • برای حلش چه کارهایی کردی ؟
  • کارهایی که کردی، جواب داده ؟ مشکل، حل شده ؟
  • چه کارهای دیگه ای میشه کرد؟
  • هر کدوم از این راهکارها چه خوبی ها و بدی هایی داره ؟
  • بررسی بیشتر و ادامه ….
  • گرفتن تعهد از مراجع برای انجام یک کار قابل انجام ِ مشخص، در یک زمان مشخص در راستای حل مشکل.

خب .. مسلماً سوالات، لحن و تکنیک های ریزی هم هست که باید رعایت شه. ولی تا همینجا، من یه کوچولو فرایند کوچینگ رو براتون باز کردم. به نظرتون می تونید از این روش، برای حل کردن مشکلات استفاده کنید؟

ما که تاحالا ازش نتایج فوق العاده ای گرفتیم. اگر خواستید، می تونیم همراهی تون کنیم:

۴۴۸۴۱۹۹۱ – ۰۲۱
info@modiriran.ir

کوچینگ چیست ؟ کمی درباره کوچینگ

یکی از چیزهایی که این روزها در فضای کسب و کار اسمش زیاد شنیده میشه و به نظر من، خیلی دوست داشتنیه، واژه «کوچینگ» است. اما کوچینگ چیست ؟

کوچینگ رو به فارسی هنوز خیلی خوب ترجمه نکردن. قبلاً «مربی» بود. بعداً گفتن نه بابا .. چرا آخه؟! یکی از دوستامون «ره یاری» ترجمش کرده، بعضی ها میگن اصلاً این واژه مقدس تر از اونیه که بخواد ترجمه بشه و خلاصه هنوز بین علماء سر معنی ِ فارسیش اختلاف نظر هست.

یه دعوای دیگه که البته مهم تر و بزرگتر هم هست وجود داره. و اون هم اختلاف نظرهاییه که در تعریف ِ کوچینگ هست.

من جرات نمی کنم اینجا تعاریف رو بیارم و بررسی شون کنم. کارم نیست. علاقه ای هم به این حواشی ندارم.

ولی چیزی که مهمه، اینه که کوچینگ، عالیه و جواب میده !

کوچینگ کجا جواب میده ؟

ببینید… ما یه مشاور داشتیم که یه جورایی قرار بود همه چیز رو بدونه و به ما بگه. درسته ؟

مثلاً میگفتیم می خوایم فلان کار رو انجام بدیم، نظر میداد. راهکار میداد. خوب یا بد. درست یا غلط. معمولاً هم مسئولیتی متوجهش نبود. خیلی وقتها هم کارفرما یا همون مدیران محترم، با نظرات مشاور حال نمی کردن و به همین دلیل اصلاً نظراتش اجرا نمیشد.

حالا یه جورایی شبیه مشاور، نه دقیقاً همون ها، یه جور دیگش، یه چیز دیگه هست به اسم کوچ ( Coach ).
اینجا که غریبه نیست. بذارین بهش بگیم مربی !

این آقای کوچ یا مربی، برعکس ِ مشاور، دانای کل نیست و قرار نیست هر سوالی پرسیدیم، فوراً راهکارش رو بهمون بده.

این مربی جان، میاد باهامون سر و کله میزنه. سوال می پرسه، نتیجه گیری میکنه. بازخورد میده. دوباره می پرسه. بررسی میکنه. و انقدر پا به پای مخاطبش میاد تا خود مخاطب ( که بهش میگن مُراجِع ) به نتیجه برسه که چی درسته و چه کاری بکنه بهتره.

حالا این جواب، با اون راهکار ِ مشاور، زمین تا آسمون فرق داره.
این جوابه اِنقَدِه خوبه !! خود آدم وقتی به یه جوابی میرسه، مگه میشه اجراش نکنه ؟!

روش ها و راهکارهایی که کوچ ها استفاده می کنن، تقریباً توی هر سیستم و سامانی داره وارد میشه و جواب میده.

مثلاً میخوای بچه ات رو تربیت کنی، می بینی اوه، چه جالب. بهترین روش تربیتی که کل دنیا دارن به سمت اون پیش میرن، یه جورایی شبیه کوچینگه.

میخوای مذاکره کنی. میری جدیدترین متدها رو بررسی میکنی و میبینی که باز هم رد پای کوچینگ توش قابل مشاهده است.

خلاصه اینکه کوچینگ، یه چیز دوست داشتنی و باحاله که برای هر کسی لازمه و مهمتر اینکه جواب میده.  

در این مورد باز هم می نویسم.

حسابرسی و سال مالی آدمها !

شرکت ها چیزی دارند به نام سال مالی، حسابرسی می شوند و معمولاً هم دل خوشی از آن ندارند!

اگر ضرر کرده باشی، یعنی نتوانسته ای با موفقیت عمل کنی. به هر دلیلی که می خواهد باشد، تو شکست خورده ای.

و اگر سود کرده باشی، خب، یک شریک پنهانی داری به نام اداره محترم مالیات، که سهمش را می خواهد !

به نظرم آدمها هم یک همچین چیزی دارند. روزی که می نشینند و به اوضاع یکسال گذشته شان نگاه می کنند و به خودشان امتیاز می دهند.

برای من، این تاریخ، روز تولدم است.

در این چند سال گذشته، هیچوقت روز تولدم را دوست نداشته ام. هیچ وقت از شنیدن تبریک ها خوشحال نشدم. هیچ وقت نفهمیدم که چرا باید روز تولد خوشحال بود !

امسال اما روز تولدم برایم رنگ و بوی دیگری داشت.

نه به خاطر تبریک ها و محبت عزیزانم و نه حتی برای اینکه تا ساعت 12 شب سر کار بودم !

امسال این را کشف کردم که هرسال، ناخودآگاهم حسابرسی می کند و به هر دلیل، نمره قبولی به من نمی دهد.

اما امسال، آگاهانه فهمیدم در حال حسابرسی شدن هستم !

امسال، حسابرس، آن آدم سختگیر هرساله نبود. امسال، او هم مثل من عوض شده بود.

نمیدانم. شاید چون بزرگتر شده بود ! نمیدانم .. شاید چون خانواده دار تر شده بود.

نمیدانم .. شاید چون نزدیکترین دوستش، تنهایش گذاشته بود و فهمیده بود هیچ چیز برای همیشه زیبا باقی نخواهد ماند.

نمیدانم .. نمیدانم. فقط می دانم که امسال، با همه اذیتها و سختی ها و تلخی هایش، سال بهتری برای من بوده !

 

وقتی به امسال نگاه می کنم، شاهینی را می بینم که تغییر کرده است. شاهینی که خودش را بیشتر شناخته. شاهینی که یاد گرفته زندگی یک بازی است. همین. و این بازی را هرطور تصور کنی، همانطور است. سخت، سخت. آسان، آسان.

امسال فهمیدم که زندگی دوست داشتنی است. امسال فهمیدم که چقدر خوشبختم. چقدر ثروتمندم. چقدر دنیا زیباست.

امسال فهمیدم که هدفم از زندگی، شادی است و لذت بردن از کشف چیزهای جدید.

امسال فهمیدم که چه چیزهایی را بیشتر دوست دارم.

امسال فهمیدم که باید خودم را هم بیشتر دوست داشته باشم.

امسال فهمیدم که باید کمی بیشتر به خواسته هایی که سالها سرکوبشان کرده بودم، اهمیت دهم.

امسال، نه از نظر مالی، که از نظر احساسی به خودم نمره قبولی می دهم و فهمیده ام که احساس، مقدم بر چیزهای دیگر است.

امسال، می توانم تولدم را جشن بگیرم. نه برای دیگران؛ که برای خودم. که نشانی است از زندگی و زنده بودن و شادی.

امسال، از مادرم و روح پدرم تشکر کردم که واسطه آمدن من به این کره خاکی شدند.

امسال، از خدا تشکر کردم که مرا آفرید تا من هم در این بازی زیبا، بتوانم نقشم را ادا کنم.

و امسال از همسرم تشکر کردم که معنی دوست داشتن را به من آموخت.

امیدوارم بتوانم خوب بازی کنم و وقتی که زمانم تمام شد، باز هم از حسابرسی ها با خوشحالی گذر کنم.

مرسی خدا .

چرا آدم حرفه ای نداریم ؟

اگر در کسب و کار فعال باشید، این را حتماً شنیده اید که آدم حرفه ای به راحتی پیدا نمی شود. اگر هم پیدا شود، سرش شلوغ است.

یکی از دغدغه های همیشگی من اینه که چرا با وجود این همه فرصت شغلی و نیاز بازار کار به افراد حرفه ای ، باز هم عده خیلی زیادی بیکار هستند.

امروز مشغول نصب یک نرم افزار حرفه ای برای آموزش الکترونیکی بودم. انصافاً کار سختی بود و دقت زیادی می خواست. چند بار خواستم از ادامه اش دست بکشم ولی مجبور بودم ادامه بدم !

در لابلای کار، یاد همین موضوع افتادم که چرا آدم حرفه ای نداریم !؟

شاید یکی از دلایلش این است که حرفه ای بودن کمی سخت است و نیاز به حوصله زیادی دارد. و ما هم که فرهنگمان فست فودی شده است، خیلی دل و دماغ انجام کارهای حوصله بر و وقتگیر را نداریم !

پس راحت ترین کار را انتخاب می کنیم : غر زدن ! کار نیست . من فلان مدرک را دارم ولی کسی به من کار نمی دهد و …

و باز هم مرکز کنترل را به بیرون واگذار می کنیم .. چرا که نه ؟ غر زدن از وضع موجود خیلی راحت تر از تلاش برای حرفه ای شدن است.

من بالاخره توانستم کارم را انجام دهم. ولی آن موقع بود که فهمیدم چرا افرادی که همین کار امروز من را در ایران انجام می دهند، تعدادشان بسیار بسیار کم است. آن موقع بود که فهمیدم چرا برای نصب همین سیستم آموزشی، میلیون ها تومان پول می گیرند.

راستش قبلش می گفتم هزینه زیادی است. ولی وقتی فقط تعداد کمی رنج حرفه ای شدن را تحمل می کنند، الان می گویم نوش جانشان !

باشد که حرفه ای شوند !

 

گفتگوهای من و علی

علی، پسر یکی از اقوام ماست. سالهای آخر دبیرستان را می گذراند و علاقمند است که چند سال دیگر در دانشگاه تهران، ادامه تحصیل دهد.

تک فرزند است، در یکی از مناطق خوب تهران زندگی می کند و خانواده خوبی دارد که سعی کرده اند نیازهایش را تا حد ممکن برآورده کنند.

رشته تحصیلی دبیرستانش تجربی است. به موسیقی علاقمند است و یکی دو ساز هم می زند. زبان انگلیسی اش خوب است ولی اعتماد به نفس پایینی دارد.

کلی کلاس فوق برنامه که مدرسه برایش گذاشته است، جایی برای زندگی کردن برایش نگذاشته و الان تمام زندگی اش درس خواندن است و تست زدن.

راستش باید اعتراف کنم که خوشحالم جای علی نیستم و از غول کنکور خلاص شده ام !

علی می دانست من مشاور هستم و در یکی از مهمانی های خانوادگی من را نشان کرده بود که با هم کمی گپ بزنیم. گفتگوهای من و علی حدود 2 ساعت طول کشید و هر دومون بعد از صحبتها، حس خوبی داشتیم.

روند صحبت های ما خیلی خوب و سریع پیش رفت و به نظرم 2 علت اصلی داشت:

  1. من، علی و خانواده اش رو خوب می شناختم و خیلی نیاز به جستجو برای پیدا کردن ریشه رفتارهاش نداشتم. و حتی برعکس، به خودش توضیح میدادم که این رفتار از کجا در تو به وجود اومده.
  2. علی من رو قبول داشت. که اگر نداشت، برای هر حرفم باید کلی توضیح می دادم و حرفم رو اثبات میکردم. ولی خدا رو شکر، نیازی نبود.

اون شب در مورد هدف گذاری، مدیریت استرس، مدیریت زمان و انگیزه انتخاب هامون با هم صحبت کردیم. اون شب فکر می کردم دیگه با علی صحبتی نخواهم داشت ولی بعداً این صحبتها ادامه پیدا کرد.

تصمیم گرفتم بخش هایی از صحبت هامون رو اینجا هم منتشر کنم. هم صحبت های آن شب را و هم صحبت های بعدش را.

مسیر و هدف صحبت های من طوری است که علی بتونه مسیر خودش رو پیدا کنه و در این مسیر، با استرس کمتر و شادی بیشتر، و البته مستقل تر، به پیش بره.

در صحبت هام سعی کردم علی رو قضاوت نکنم. که هم علی راحت تر حرف بزنه و هم من بدون تعصب بتونم راهنماییش کنم.

برای اینکه علی رو به خودم وابسته نکنم، سعی کردم مدام بهش تذکر بدم که انگیزه داشتن، یک موضوع درونی است و من کاری نمی تونم برای تو انجام دهم که انگیزه بگیری.

کم کم ، بخش هایی از صحبت هایمان را که بیشتر بصورت نوشتاری و در تلگرام بوده است، اینجا قرار می دهم.

امیدوارم به دوستان دیگری هم که در وضعیت علی هستند کمک کند تا آرامتر و با انرژی بیشتر، به مسیرشان ادامه دهند.

 

 

بهترین روش درست کردن قهوه

من چند راه و البته بهترین روش درست کردن قهوه را بلدم. و خبر خوب اینکه می خواهم این روش ها را با شما هم درمیان بگذارم.

ساده ترینش این است که پودر قهوه فوری را در آب جوش حل میکنی و تمام !
همیشه همان مزه همیشگی، بدون هیجان و بدون نگرانی از تلف شدن وقت.

یک راه دیگر اینکه با دستگاه های قهوه ساز این کار را انجام دهی.
مزایا و معایبش مثل روش قبلی است ولی شیک تر است !

ولی بهترین روش به نظر من، اینست که بروی سر یخچال، اگر شیر نداری، لباس بپوشی، بروی شیر بخری، با علی آقا خوش و بشی بکنی و برگردی.
پودر قهوه را که حتماً داری ! پس شیر و قهوه و شکر را در قهوه جوش می ریزی و میگذاری روی شعله گاز.
می روی تا آماده شود، یک دوری می زنی ولی با صدای سر رفتن شیر، بر می گردی، باز هم همان گله همیشگی که یادم رفت…
شیر قهوه را در فنجان می ریزی و گاز را تا داغ است و شیرش نماسیده، تمیز می کنی.
یک آهنگ آرام می گذاری و یا می توانی کتابت را از جایی که بسته بودی، ادامه دهی و قهوه ات را که حالا کم کم سرد شده، جرعه جرعه سر بکشی.
یک خوبی اش این است که مزه اش هیچوقت مثل بار قبل نمی شود؛ که اگر بشود هم بد نیست، خاطراتت را زنده می کند.

به نظرم این بهترین روش بود … قهوه که خودش مزه خوبی ندارد، تلخ و شاید کمی شیرین !
حال و هوایش است که دوست داشتنی است.. و این روش، حال و هوای خوبی دارد.

اگر حوصله هیچکدام را نداشتی، راه آخری هم هست…
می روی در یک قهوه خانه ساکت و دنج، همان همیشگی را سفارش می دهی و زیرچشمی به دست قهوه چی نگاه می کنی تا بالاخره قهوه ات را بیاورد.

یادت باشد اگر به قهوه خانه رفتی، کاغذ و خودکارت را هم ببری.
و عزیزی که بتوانی این لذت را با او، نه تقسیم، که ضرب کنی.

ایده هایی که در این لحظات آرام به ذهنت می رسد، عالی اند. فراموششان نکن. حتی اگر اجرایشان نکردی.

مجید عابدی

در طول زندگی ام، سه تا مربی شاخص داشته ام که تاثیر زیادی روی من داشته اند:

آقای عسگری، آقای عابدی و آقای شاهمیری.

از همه ماندگارتر اما، بی شک مجید عابدی است.

آقای عابدی هم معلم مدرسه ام بوده، هم مربی مسجدم.

با هم سفرها رفته ایم، شراکت ها داشته ایم، دعوا ها کرده ایم … و هنوزم که چند سال یکبار می بینمش، از علمش می آموزم.

مجید عابدی از معدود افرادی بود که هیچوقت علمش تمام نشد، چرا که هیچوقت دست از تلاش برنداشت.

مجید عابدی از معلمان سختگیری بود که معتقدم سختگیری الان من، بی تاثیر از او نیست.

مجید عابدی، پای اعتقاداتش ایستاده بود؛ همانوقت که معلمی را با همه سختی هایش و برای معلمی کردن، انتخاب کرده بود.

مجید عابدی، از زمره معدود مربیانی است که یک جا نماند و فقط نقش پل را برای بچه هایش بازی نکرد.. هر وقت دیدمش، چند پله پیشرفت کرده بود.

مجید عزیز، از دوستان با وفایی است که با همه اختلاف نظرها و تفاوت ها، دوست ماند.

مجید عابدی کسی است که هنوز هم از کارها و حرفهایش برای دیگران تعریف می کنم.

مجید عابدی، مجید عابدی است. عزیز و دوست داشتنی و استوار. الگویی بی مثال.

بهترین راهکارهای تشویق کارکنان

اگر به دنبال بهترین راهکارهای تشویق کارکنان بگردیم، مسلماً نمی توانیم یک چیز مشخص و ثابت را پیدا کنیم. ولی چند موردی هست که بیانشان می تواند به ما کمک کند …

اولین و مهمترین موردی که در این لیست نیست ، پول است !

تشویق کارکنانبله. پول نمی تواند راهکار مناسبی برای تشویق کارکنان و همکاران باشد. تشویق های مالی، به شدت انگیزه افراد را از بین می برد.

البته ظاهراً اینطور نیست و خیلی سریع نتیجه این انگیزه دهنده و مشوق را می بینیم. ولی خوب که نگاه کنیم، پاداش های مالی، فقط مدت کوتاهی دوام می آورند و پس از مدتی، به ضد انگیزه تبدیل خواهند شد!

نیروهای توانا و هوشمند امروزی، نیاز اولشان پول نیست؛ حتی اگر اینطور وانمود کنند. کافیست امتحان کنید تا خودتان ببینید که چه بلایی سرتان خواهد آمد !

ولی بگذارید لیست خودمان را تکمیل کنیم .. اینطوری شاید بهتر باشد.

کارکنان امروزی، با انگیزه دهنده های درونی، انرژی می گیرند و تشویق می شوند. مثل:

  • دیده شدن خودشان
  • دیده شدن کارهایشان
  • موثر و اثرگذار بودنشان
  • مشارکت در تصمیم سازی ها
  • بازخورد گرفتن
  • توجه به نیازها و اولویت های شخصی شان
  • و …

اگر می خواهید همکارانتان را تشویق کنید، کاری کنید که در محیط کار، خوشحال باشند و دغدغه ای جز کار مفید کردن، برایشان باقی نمانده باشد.

 

صدای گفتگویم با رادیو اقتصاد در همین مورد :