مجید عابدی

در طول زندگی ام، سه تا مربی شاخص داشته ام که تاثیر زیادی روی من داشته اند:

آقای عسگری، آقای عابدی و آقای شاهمیری.

از همه ماندگارتر اما، بی شک مجید عابدی است.

آقای عابدی هم معلم مدرسه ام بوده، هم مربی مسجدم.

با هم سفرها رفته ایم، شراکت ها داشته ایم، دعوا ها کرده ایم … و هنوزم که چند سال یکبار می بینمش، از علمش می آموزم.

مجید عابدی از معدود افرادی بود که هیچوقت علمش تمام نشد، چرا که هیچوقت دست از تلاش برنداشت.

مجید عابدی از معلمان سختگیری بود که معتقدم سختگیری الان من، بی تاثیر از او نیست.

مجید عابدی، پای اعتقاداتش ایستاده بود؛ همانوقت که معلمی را با همه سختی هایش و برای معلمی کردن، انتخاب کرده بود.

مجید عابدی، از زمره معدود مربیانی است که یک جا نماند و فقط نقش پل را برای بچه هایش بازی نکرد.. هر وقت دیدمش، چند پله پیشرفت کرده بود.

مجید عزیز، از دوستان با وفایی است که با همه اختلاف نظرها و تفاوت ها، دوست ماند.

مجید عابدی کسی است که هنوز هم از کارها و حرفهایش برای دیگران تعریف می کنم.

مجید عابدی، مجید عابدی است. عزیز و دوست داشتنی و استوار. الگویی بی مثال.

بهترین راهکارهای تشویق کارکنان

اگر به دنبال بهترین راهکارهای تشویق کارکنان بگردیم، مسلماً نمی توانیم یک چیز مشخص و ثابت را پیدا کنیم. ولی چند موردی هست که بیانشان می تواند به ما کمک کند …

اولین و مهمترین موردی که در این لیست نیست ، پول است !

تشویق کارکنانبله. پول نمی تواند راهکار مناسبی برای تشویق کارکنان و همکاران باشد. تشویق های مالی، به شدت انگیزه افراد را از بین می برد.

البته ظاهراً اینطور نیست و خیلی سریع نتیجه این انگیزه دهنده و مشوق را می بینیم. ولی خوب که نگاه کنیم، پاداش های مالی، فقط مدت کوتاهی دوام می آورند و پس از مدتی، به ضد انگیزه تبدیل خواهند شد!

نیروهای توانا و هوشمند امروزی، نیاز اولشان پول نیست؛ حتی اگر اینطور وانمود کنند. کافیست امتحان کنید تا خودتان ببینید که چه بلایی سرتان خواهد آمد !

ولی بگذارید لیست خودمان را تکمیل کنیم .. اینطوری شاید بهتر باشد.

کارکنان امروزی، با انگیزه دهنده های درونی، انرژی می گیرند و تشویق می شوند. مثل:

  • دیده شدن خودشان
  • دیده شدن کارهایشان
  • موثر و اثرگذار بودنشان
  • مشارکت در تصمیم سازی ها
  • بازخورد گرفتن
  • توجه به نیازها و اولویت های شخصی شان
  • و …

اگر می خواهید همکارانتان را تشویق کنید، کاری کنید که در محیط کار، خوشحال باشند و دغدغه ای جز کار مفید کردن، برایشان باقی نمانده باشد.

 

صدای گفتگویم با رادیو اقتصاد در همین مورد :

چه موقع دنبال شریک باشیم ؟

چه موقع دنبال شریک باشیم ؟

یکی از خوبی های رادیو اقتصاد برای من اینست که سوالاتی می پرسند که سوال خیلی از مردم است. مثل این بار که : چه موقع دنبال شریک باشیم ؟

وقتی می گویند شریک، خود من که یاد این ضرب المثل می افتم که اگر شریک خوب بود، خدا هم شریک داشت !

یک ضرب المثل کاملاً اشتباه !!

در خصوص انتخاب شریک برای کسب و کارمان،به چند نکته باید توجه کرد:

  • چرا به شریک نیاز دارم ؟ آیا حتماً فردی را به عنوان شریک نیاز دارم یا می توانم مثلاً وام بگیرم ؟
  • چه نیاز هایی دارم که برای آنها باید دنبال شریک بگردم ؟
  • من چه توانایی هایی دارم و شریک من، چه توانایی هایی باید داشته باشد ؟
  • فرهنگ کاری من و شریکم، همخوانی دارد ؟
  • این قرارداد شراکت، جایی ثبت شده است ؟
  • وظایف شرکاء در این قرارداد، مشخص و شفاف شده است ؟
  • برای تقسیم منافع، تفاهمی شده است ؟
  • چه کسانی در این شراکت، ذینفع هستند ؟ به منافع آنها فکر کرده ایم ؟

توضیحات بیشتر را در فایل صوتی زیر بشنوید:

اگر فقط سه ماه دیگر زنده بودی

جوانتر که بودم، گاهی بعضی جملات سوالی را روی دیوار اتاقم می چسباندم – مثلاً : اگر نمی ترسیدی، چه کار می کردی ؟  – و از اینکه چنین جملات زیبا و تامل برانگیزی به دیوارم زده ام، حس خوبی داشتم !!!
ولی راستش خیلی به آنها جواب نمی دادم .. بودنشان برایم کافی بود.

چند روز پیش اما، در حال شنیدن فایل صوتی بودم و سخنران پرسید، اگر فقط سه ماه دیگر زنده بودی ، چه کار می کردی ؟

سوالش انقدر برایم سنگین و مهم بود که همانجا فایل صوتی را نگه داشتم و شاید یک هفته فقط داشتم برایش دنبال جواب می گشتم.

این بار، بیشتر از سوال، جوابهایم را دوست داشتم. ولی تلنگر دیگری هم برایم داشت. این سوال، اگر 15 سال پیش پرسیده میشد، برایم فقط یک سوال قشنگ بود. اگر 5 سال پیش پرسیده میشد، سوال خوبی بود که میتوانستم به آن فکر کنم. الان، مرا دگرگون کرده است و شاید 10 سال دیگر، برایش آماده باشم و سوالی ساده فرضش کنم.

سوالهای خوب، در زمان های مناسب، برای افراد مختلف، خوب و مناسب هستند.

اهمیت این سوال، برای افراد 20، 30 و 40 ساله، متفاوت است و پاسخشان نیز.

حتی اگر دو نفر همسن هم بخواهند به این سوال پاسخ دهند، باز هم به خاطر شرایط زندگی شان، پاسخ هایشان متفاوت است.

5 سال پیش، غزل در زندگی من نبود و مسئولیت پدری را نمی فهمیدم. امروز اما، مهمترین پاسخ های من، با نگاهی عمیق به زندگی آینده اوست.

اگر فقط 3 ماه فرصت داشتی، اگر فقط سه ماه دیگر زنده بودی :

  • برای خانواده ات بعد از تو، برای عزیزانت
  • برای کسب و کارت
  • برای یادگارهایت
  • برای کارهایی که شروع کردی و ناتمام ماندند
  • برای دنیایی که میخواستی ببینی
  • برای آن همه دلی که شکستی
  • برای حرفهایی که نزدی
  • برای اندوخته ای که پس انداز کردی
  • برای …..

چه می کردی ؟

شاید بهشت دیگران ، جهنم تو باشد

امروز صبح، کیسه شکر را برداشتم که ظرف خالی شکر را پر کنم.
قبلاً نصف کیسه شکر را استفاده کرده بودیم و درش را با تازدن و منگنه، به خیال خودمان نفوذ ناپذیر کرده بودیم!
ولی مورچه های ما که خیلی مشتاق و با دل و جرات هم هستند، راهی به بهشت شکرها پیدا کرده بودند و در آن بهشت برفگون، سکنی گزیده بودند !!

اگر شما هم مورچه باشید، شاید بگویید چه جایی بهتر از این ؟!

ولی راستش مورچه های ما، به دلایل نامعلومی جان باخته بودند !

نمی دانم …

  • راه خروج را گم کرده بودند ؟
  • هوا کم آورده بودند ؟
  • بیشتر از ظرفیتشان خورده بودند ؟
  • آب هم نیاز داشتند ؟
  • از ذوق، سکته کرده بودند ؟
  • از دوری دوستانشان، دق کرده بودند ؟

نمیدانم ..
فقط این را فهمیدم که حتی اگر در بهشتی از نعمت ها هم باشی، الزاماً همه چیز خوب نیست.
باز هم دلیلی برای ناراحتی هست.

بهشت، همیشه خوب نیست . گاهی راه فراری هم لازم خواهیم داشت.

و به قول دوست عزیزم، بهشت، ساختنی است. خودت باید آن را بسازی. شاید بهشت دیگران ، جهنم تو باشد !

خلاصه کتاب قلاب

چند روز پیش، دوستانم در رویداد همخوان، از من دعوت کردند که خلاصه کتاب قلاب رو برای دوستان ارائه بدم.

کتاب دوست داشتنی و ارزشمندیه و استقبال کردم.

کتاب قلاب ( یا بهتر بگیم: قلاب شده ) که ترجمه ی Hooked هست، در مورد مدلی صحبت میکنه که به عادت سازی محصولات و خدمات منجر میشه.

اینکه ما بصورت روزانه داریم از گوگل، اینستاگرام، تلگرام و چیزهای اینچنینی، بدون تامل و تفکر زیادی، استفاده کنیم، یعنی به اینها عادت کرده ایم.

شرکت های هوشمند، به جای صرف هزینه های زیاد برای تبلیغات، برای عادت سازی آنها برنامه ریزی می کنند.

هر محصولی قابلیت تبدیل به عادت را ندارند. مثلاً کسی که سالی یکبار یک محصول را می خرد، به آن عادت ندارد. ولی کسی که هر روز از جستجو گر گوگل استفاده می کند، و نمی تواند به بینگ یا جستجوگر دیگری نقل مکان کند (!) ، به آن عادت کرده است.

فایل صوتی زیر، خلاصه کتاب قلاب است که در جمع صمیمی دوستان جوان کرجی، در رویداد همخوان و به مدت حدوداً یکساعت ارائه شده است.
از همه دوستانی که در برگزاری این رویداد دوست داشتنی زحمت کشیدند، صمیمانه سپاسگزارم.

بیشتر بخوانید

تیپ A و B

حدود ۷۰ سال پیش، دو تا پزشک بیماری های قلبی، بر اساس بررسی هایی که روی بیمارانشون انجام دادن، آدم ها رو به دو تیپ A و B طبقه بندی کردند!

افراد تیپ A ، افراد پر انرژی و پر جنب و جوشی که استرس زیادی دارند. پرخاشگری، عجله و تند صحبت کردن از ویژگیهای دیگرشان است.

تیپ B اما، افرادی آرام و ملایم و خوشرو تر هستند که با خنده های زیبایشان، دوست داشتنی تر هم می شوند.

 

شاید افراد تیپ آ ، موفق تر باشند، ولی نتیجه ای که از این بررسی ها گرفته شد، ممکن است باعث شود شما هم تصمیم بگیرید تیپتان را عوض کنید !!

در فیلم کوتاه ۱ دقیقه ای زیر در این مورد صحبت کرده ام.

راستی شما کدامیک هستید ؟
تیپ A یا تیپ B ؟

 

انگیزه مالی

سوال مصاحبه این سری رادیو اقتصاد این بود که آیا واقعاً انگیزه مالی و پول دادن، جواب می دهد ؟

سوال خوبیه … بستگی به این داره که ما مشغول چه کاری هستیم و با چه نیروهایی طرف هستیم.

این روزها، لازمه بیشتر کسب و کارها، خلاقیت است. و دشمن این خلاقیت، پاداشها و انگیزه مالی است !

شاید در نگاه اول کمی عجیب باشد ولی در کسب و کارهای امروزی، باید طوری رفتار کنیم که همکاران ما، حس رضایت درونی داشته باشند.

انگیزه، یک حس و انرژی درونی است و اگر قرار باشد با محرک های خارجی ایجاد شود، خیلی زود نابود می شود و اثرش از بین خواهد رفت؛ و بد تر از آن، دیگر هیچوقت به حالت قبل هم بر نمی گردد !!

در فایل صوتی کوتاه زیر، مثالهایی برای انگیزه مالی آورده ام:

کلاه قدیمی برای کار امروزی

یه زمانی، اگه از کلاه استفاده نمی کردیم، ظاهر خوبی نداشت. حتی اگه کلاه قدیمی بود …

بعداً همین کلاه های رسمی، به طنز تبدیل شدند.

خیلی از موارد هستند که عوض شده اند .. خیلی از عقاید هم همینطور ….

شما خودتون رو برای این تغییرات آماده کردین ؟

شما کلاهتون رو عوض کردین ؟ یا دارین هنوز از همون کلاه قدیمی و شاید خنده دار بصورت رسمی و جدی استفاده میکنین ؟

اجازه می فرمایید گاهی خواب شما را ببینم ؟

اجازه می فرمایید گاهی خواب شما را ببینم
محمد صالح علا

اجازه می فرمایید گاهی خواب شما را ببینم ، نام کتاب کوچک ولی فوق العاده ایست که حالم را عوض کرد.

این روزها، در بین کتابهای تخصصی ای که می خوانم، فرصتی شد تا سری هم به کتابهای دوست داشتنی و داستانی آقای محمد صالح علاء بزنم.

دو کتاب از ایشون گرفتم:

  1. اجازه می فرمایید گاهی خواب شما را ببینم
  2. کاپوچینو، کیک پنیر

هر دو داستانی اند و با زبانی ساده و خودمانی نگاشته شده اند.

چند خاصیت داشت خواندنشان برایم:

  1. حالم را بهتر می کنند. وقتی خسته ام؛ وقتی از خواندن کتابهای تخصصی خسته شده ام و ….
  2. با واژگانی زیبا، آشنا شدم و ناخودآگاه آنها را به کار گرفتم.
  3. با دنیایی جدید و نگاهی متفاوت آشنا شدم و از آن دریچه نو، اطرافم را به نظاره نشستم …
  4. از قلم روان استاد صالح علاء ، آموختم که چطور می توان بی تکلف، نوشت. و زیبا و دوست داشتنی هم نوشت.

 

از بچگی، مانع ذهنی ام این بود که فقط باید کتابهایی را بخوانم که به دردم می خورند. بزرگتر که شدم، یاد گرفتم که می توان از هر چیزی آموخت و هر چیزی که در دایره امن ما نیست، شاید برای ما بهتر هم باشد.

این روز ها دارم پایم را از این دایره امن فراتر می گذارم.

خوشحالم. حس خوبی دارم.

پیشنهاد میکنم شما هم گاهی مرز ها را بشکنید.