شاید بهشت دیگران ، جهنم تو باشد

امروز صبح، کیسه شکر را برداشتم که ظرف خالی شکر را پر کنم.
قبلاً نصف کیسه شکر را استفاده کرده بودیم و درش را با تازدن و منگنه، به خیال خودمان نفوذ ناپذیر کرده بودیم!
ولی مورچه های ما که خیلی مشتاق و با دل و جرات هم هستند، راهی به بهشت شکرها پیدا کرده بودند و در آن بهشت برفگون، سکنی گزیده بودند !!

اگر شما هم مورچه باشید، شاید بگویید چه جایی بهتر از این ؟!

ولی راستش مورچه های ما، به دلایل نامعلومی جان باخته بودند !

نمی دانم …

  • راه خروج را گم کرده بودند ؟
  • هوا کم آورده بودند ؟
  • بیشتر از ظرفیتشان خورده بودند ؟
  • آب هم نیاز داشتند ؟
  • از ذوق، سکته کرده بودند ؟
  • از دوری دوستانشان، دق کرده بودند ؟

نمیدانم ..
فقط این را فهمیدم که حتی اگر در بهشتی از نعمت ها هم باشی، الزاماً همه چیز خوب نیست.
باز هم دلیلی برای ناراحتی هست.

بهشت، همیشه خوب نیست . گاهی راه فراری هم لازم خواهیم داشت.

و به قول دوست عزیزم، بهشت، ساختنی است. خودت باید آن را بسازی. شاید بهشت دیگران ، جهنم تو باشد !

خلاصه کتاب قلاب

چند روز پیش، دوستانم در رویداد همخوان، از من دعوت کردند که خلاصه کتاب قلاب رو برای دوستان ارائه بدم.

کتاب دوست داشتنی و ارزشمندیه و استقبال کردم.

کتاب قلاب ( یا بهتر بگیم: قلاب شده ) که ترجمه ی Hooked هست، در مورد مدلی صحبت میکنه که به عادت سازی محصولات و خدمات منجر میشه.

اینکه ما بصورت روزانه داریم از گوگل، اینستاگرام، تلگرام و چیزهای اینچنینی، بدون تامل و تفکر زیادی، استفاده کنیم، یعنی به اینها عادت کرده ایم.

شرکت های هوشمند، به جای صرف هزینه های زیاد برای تبلیغات، برای عادت سازی آنها برنامه ریزی می کنند.

هر محصولی قابلیت تبدیل به عادت را ندارند. مثلاً کسی که سالی یکبار یک محصول را می خرد، به آن عادت ندارد. ولی کسی که هر روز از جستجو گر گوگل استفاده می کند، و نمی تواند به بینگ یا جستجوگر دیگری نقل مکان کند (!) ، به آن عادت کرده است.

فایل صوتی زیر، خلاصه کتاب قلاب است که در جمع صمیمی دوستان جوان کرجی، در رویداد همخوان و به مدت حدوداً یکساعت ارائه شده است.
از همه دوستانی که در برگزاری این رویداد دوست داشتنی زحمت کشیدند، صمیمانه سپاسگزارم.

بیشتر بخوانید

تیپ A و B

تیپ A و B

حدود ۷۰ سال پیش، دو تا پزشک بیماری های قلبی، بر اساس بررسی هایی که روی بیمارانشون انجام دادن، آدم ها رو به دو تیپ A و B طبقه بندی کردند!

افراد تیپ A ، افراد پر انرژی و پر جنب و جوشی که استرس زیادی دارند. پرخاشگری، عجله و تند صحبت کردن از ویژگیهای دیگرشان است.

تیپ B اما، افرادی آرام و ملایم و خوشرو تر هستند که با خنده های زیبایشان، دوست داشتنی تر هم می شوند.

 

شاید افراد تیپ آ ، موفق تر باشند، ولی نتیجه ای که از این بررسی ها گرفته شد، ممکن است باعث شود شما هم تصمیم بگیرید تیپتان را عوض کنید !!

در فیلم کوتاه ۱ دقیقه ای زیر در این مورد صحبت کرده ام.

راستی شما کدامیک هستید ؟
تیپ A یا تیپ B ؟

 

انگیزه مالی

انگیزه مالی

سوال مصاحبه این سری رادیو اقتصاد این بود که آیا واقعاً انگیزه مالی و پول دادن، جواب می دهد ؟

سوال خوبیه … بستگی به این داره که ما مشغول چه کاری هستیم و با چه نیروهایی طرف هستیم.

این روزها، لازمه بیشتر کسب و کارها، خلاقیت است. و دشمن این خلاقیت، پاداشها و انگیزه مالی است !

شاید در نگاه اول کمی عجیب باشد ولی در کسب و کارهای امروزی، باید طوری رفتار کنیم که همکاران ما، حس رضایت درونی داشته باشند.

انگیزه، یک حس و انرژی درونی است و اگر قرار باشد با محرک های خارجی ایجاد شود، خیلی زود نابود می شود و اثرش از بین خواهد رفت؛ و بد تر از آن، دیگر هیچوقت به حالت قبل هم بر نمی گردد !!

در فایل صوتی کوتاه زیر، مثالهایی برای انگیزه مالی آورده ام:

کلاه قدیمی برای کار امروزی

کلاه قدیمی برای کار امروزی

یه زمانی، اگه از کلاه استفاده نمی کردیم، ظاهر خوبی نداشت. حتی اگه کلاه قدیمی بود …

بعداً همین کلاه های رسمی، به طنز تبدیل شدند.

خیلی از موارد هستند که عوض شده اند .. خیلی از عقاید هم همینطور ….

شما خودتون رو برای این تغییرات آماده کردین ؟

شما کلاهتون رو عوض کردین ؟ یا دارین هنوز از همون کلاه قدیمی و شاید خنده دار بصورت رسمی و جدی استفاده میکنین ؟

اجازه می فرمایید گاهی خواب شما را ببینم ؟

اجازه می فرمایید گاهی خواب شما را ببینم
محمد صالح علا

اجازه می فرمایید گاهی خواب شما را ببینم ، نام کتاب کوچک ولی فوق العاده ایست که حالم را عوض کرد.

این روزها، در بین کتابهای تخصصی ای که می خوانم، فرصتی شد تا سری هم به کتابهای دوست داشتنی و داستانی آقای محمد صالح علاء بزنم.

دو کتاب از ایشون گرفتم:

  1. اجازه می فرمایید گاهی خواب شما را ببینم
  2. کاپوچینو، کیک پنیر

هر دو داستانی اند و با زبانی ساده و خودمانی نگاشته شده اند.

چند خاصیت داشت خواندنشان برایم:

  1. حالم را بهتر می کنند. وقتی خسته ام؛ وقتی از خواندن کتابهای تخصصی خسته شده ام و ….
  2. با واژگانی زیبا، آشنا شدم و ناخودآگاه آنها را به کار گرفتم.
  3. با دنیایی جدید و نگاهی متفاوت آشنا شدم و از آن دریچه نو، اطرافم را به نظاره نشستم …
  4. از قلم روان استاد صالح علاء ، آموختم که چطور می توان بی تکلف، نوشت. و زیبا و دوست داشتنی هم نوشت.

 

از بچگی، مانع ذهنی ام این بود که فقط باید کتابهایی را بخوانم که به دردم می خورند. بزرگتر که شدم، یاد گرفتم که می توان از هر چیزی آموخت و هر چیزی که در دایره امن ما نیست، شاید برای ما بهتر هم باشد.

این روز ها دارم پایم را از این دایره امن فراتر می گذارم.

خوشحالم. حس خوبی دارم.

پیشنهاد میکنم شما هم گاهی مرز ها را بشکنید.

آموزش نیروی انسانی وظیفه کیست ؟

آموزش و پیشرفتسوال اصلی رادیو اقتصاد ( برنامه روز از نو ) این بود: آموزش نیروی انسانی وظیفه کیست ؟ چه کسی باید نیروهای انسانی را پرورش دهد و آماده کند ؟

در نظرسنجی ها، مردم پاسخ داده بودند: وظیفه همه . همه ارکان سازمان ها …
ضمن احترام و تایید این پاسخ، اضافه کردم که مهمترین کسی که مسئول است، خود فرد است.

سازمان ها، آموزشگاه نیستند. آنها تاسیس شده اند تا نیرو های حرفه ای را به کار بگیرند و تجارتشان را رونق دهند.

صد البته که وظیفه دارند برای آموزش نیرو هایشان کاری بکنند. ولی وظیفه اصلی به عهده خود نیرو هاست؛ آن هم قبل از استخدام …

در مصاحبه های استخدامی، خیلی دیده ام افرادی را که مهارت زیادی نداشته اند ولی گفته اند که خیلی سریع یاد می گیریم.

خب عزیز من، برادر من، خواهر من، دوست من !
فکر کن قرار است فردا استخدام شوی… همین امروز برو یاد بگیر.

می پرسی چه چیزی را ؟ سوال خوب و درستی است.
هر جایی مهارت خاصی می طلبد، ولی بعضی مهارت ها، مثل کار کردن با کامیپوتر، آشنایی نسبی با زبان انگلیسی، کار کردن با نرم افزارهای آفیس، چیزهایی است که هر جایی و هر شغلی ( تقریباً ) نیاز دارد.

در فایل صوتی زیر، مطالب کاملتری را عرض کرده ام:

انتقال مطلب موثر

انتقال مطلب موثرخیلی وقتها، به همکاران، دوستان، افراد خانواده و … حرفی را می زنیم ولی منظور ما را آنطور که باید، متوجه نمی شوند. شاید ما باید روش انتقال مطلب موثر را تغییر دهیم.

آزمایشی انجام شده و در آن، از یک تیم خواسته شده که آهنگ معروفی را روی میز با ضرب بزنند، و طرف دیگر، این آهنگ معروف را تشخیص دهد.
پیش بینی افرادی که ضرب می زدند، با واقعیت، تفاوت فاحشی داشته…
و من می خواهم شما هم این آزمایش را در فایل صوتی زیر تجربه کنید.

آهنگ کوتاهی را برای شما زده ام و خواسته ام که تشخیص دهید.
نتیجه ای که از آن گرفته می شود، می تواند نظر همه ما را عوض کند.

با هم بشنویم :

رابطه بین مسئولیت و خلاقیت کارمندان

مسئولیتمطلبی که این بار در موردش با رادیو اقتصاد صحبت کردم این بود:
تا چه میزان به کارمندان مسئولیت دهیم تا باعث از بین رفتن خلاقیت و ایده هایشان نشود ؟
شاید بتوان به نوعی دیگر گفت: رابطه بین مسئولیت و خلاقیت کارمندان

قبل از هرچیز، باید بررسی کنیم که اصلاً می خواهیم کارکنان سازمان ما، ایده پرداز و خلاق باشند یا خیر ؟
اگر نه، بهترین کار اینست که فیلمش را هم بازی نکنیم … آقا ما این کاره نیستیم! خلاص !!

ولی اگر واقعاً می خواهیم از خلاقیت و ایده های جدید پرسنل استفاده کنیم، باید اول زیرساخت هایش را آماده کرد.
من ِ مدیر باید این موضوع را به همه بگویم و راهکارهایی برای ایده دادن هم پیشنهاد کنم.

مثلاً اعطای جایزه به کسی که در ماه، بیشترین ایده را در سیستم ما وارد می کند. ( سیستم سازی هم یکی از عوامل مهم در این زمینه است )

و بعد، دادن بازخورد مناسب به ایده های جدید.
ایده ها یا خوب هستند و باید اجرا شوند. پس برایشان زمان و بودجه و مسئول انجام و پیگیری مشخص می کنیم. چه بهتر که مسئولیتش با خود ایده پرداز باشد.
و یا غیر قابل اجرا هستند که حتماً و حتماً ، باید برای اجرا نشدنشان توضیحی به همکارانمان بدهیم تا انگیزه آنها را از بین نبریم.

اگر افراد احساس کنند که نظراتشان مهم است و دیده و شنیده می شوند، حال بهتری خواهند داشت و با حال بهتر، انگیزه بیشتری برای کار کردن در سازمان ما خواهند داشت.

اما سوال اصلی، مسئولیت دادن به کارمندان بود.
در فایل صوتی زیر، اشاراتی به این موضوع کرده ام.
اینکه از همان لحظه استخدام، فرد مناسبی که برای کار ما آمادگی، استعداد و علاقه دارد را به کار بگیریم.
و بعد، اگر حالش خوب باشد، با مسئولیت هایی که در توان و علایقش هست، مشکلی نخواهد داشت.

 

چطور انگیزه ایجاد کنیم ؟

چطور انگیزه ایجاد کنیم ؟

موضوع صحبت این سری با رادیو اقتصاد این بود: چطور انگیزه ایجاد کنیم ؟

از همان موضوع های مورد علاقه من که این روزها هم دارم مطالعات بیشتری در موردش می کنم.

در صحبت ها اشاره کردم که انگیزه دادن جواب نمی دهد. باید کاری کرد که پرسنل سازمان، خودشان انگیزه پیدا کنند.

کمی راهکار و مثال هم برای توضیح بیشتر …

فایل صوتی کوتاه زیر، صدای همین گفتگو است: