مدیریت شرکتهای نوپا

مدیریت شرکتهای نوپا موضوع صحبت اینبارم با رادیو اقتصاد بود.

قبلاً در وبلاگ در مورد مدیریت شرکت های کوچک نوشته بودم. ولی با رادیو، موضوعات دیگری را مطرح کردم.

برای اهمیت موضوع، شرکت را با خانواده مقایسه کردم و از مواردی مثل تولید، بازاریابی، فروش و چند نقشی بودن افراد صحبت کردم.

تاکیدم اینست که نباید بصورت هیجانی یک شرکت را تاسیس کرد. قبل از تاسیس رسمی شرکت، باید کمی تامل کرد:

  • آیا می توانیم در یک تیم کار کنیم و یا آن را مدیریت کنیم ؟
  • خودمان و ویژگی های شخصیتی مان را به خوبی میشناسیم ؟ آیا ما برای مدیریت شرکتهای نوپا ( و یا هر نوع مدیریت دیگری ) مناسب هستیم ؟
  • آیا حتماً باید شرکت داشت تا موفق شد و یا راه های دیگری هم هست ؟

 

پ ن:
به نظرم رادیو اقتصاد در حوزه اقتصاد و کسب و کار، خوب عمل میکند. می توانید از اینجا به آرشیو رادیو اقتصاد دسترسی داشته باشید.

جرأت حذف کارهای بی فایده

بعضی وقتها، ما کارهایی رو جزو لیست کارهامون می نویسیم و انتظار داریم همه افراد سازمان، خوب و به موقع اون رو انجام بدن. ولی بعد از یه مدتی می بینیم که نه کسی اونو درست انجام میده، نه از انجامش رضایت داره و نه اینکه اون کار خاص، کمکی به سازمان ما کرده.
این نوع کارها، کارهای بی فایده ای هستن که فقط وقت و انرژی افراد سازمان رو تلف می کنن.

ممکنه در ابتدا، هدف از ایجاد این نوع کارها، چیز دیگه ای بوده و واقعاً مفید بودن، ولی روش اجراشون خوب نبوده.
یا اینکه این نوع کارها، مربوط به دوره و زمانی خاص بودن و الان زمانشون گذشته.
و یا اینکه ذات این نوع کارها خوب هستن، ولی به خوبی، برای افراد معرفی نشده و جا نیفتادن.
به هر حال، یکی از وظایف مدیرها اینه که بتونن این نوع کارها رو شناسایی کنن و یه فکری براشون بکنن.

یکی از کارهای بیفایده ای که ما جدیداً شناسایی کردیم، این بود که بچه ها در کنار گزارشات روزانه شون، یک ایمیل روزانه هم باید میفرستادن.
دیدیم که تقریباً این کار اونطور که انتظار داشتیم، انجام نمیشه.
پس سعی کردیم گزارش رو در جای دیگه پررنگ تر کنیم و این کار رو بصورت کامل حذف کردیم.
جالب بعدش بود که هیچکس حتی نپرسید چرا ؟
چرا ایجاد شد ؟ چرا حذف شد ؟!؟

مدیریت زمان، با عمق وجود !

مدیریت زمان، با عمق وجود !

یکی از مواردی که تدریس می کنم، مدیریت زمان است.

مدیریت زمان برای خودش اصولی داره .. میشه از ابزارهایی براش استفاده کرد و خلاصه چیز خوبیه !

از وقتی هم که مدیریت زمان رو تدریس می کنم، شاید به نوعی مجبور شدم بیشتر به این موضوع توجه کنم.

ولی این چند وقته، مواردی برام پیش اومده که مدیریت زمان رو هرچه تمام تر و با عمق وجودم درک کردم !

دقیقاً قبل از هر کلاس و برنامه مهمی که داشتم ( و آماده سازی نهایی مطالب رو گذاشته بودم برای روز آخر ) یه موضوعی پیش اومده که کلاً نمی توستم کار دیگه ای بکنم.

یکبار ندا در بیمارستان بستری شده ، یکبار یکی از دوستانم رو من بردم بیمارستان و یکبار هم خودم مریض بودم ! ( البته نه در حد بیمارستان )

یکبار یکی از اقوام، فوت کردن ( قبل از رسیدن به بیمارستان )

و یکبار دیگه هم ، یه عمل جراحی مهم برای یکی از نزدیکان …

همیشه این توانایی رو داشتم که روز ( و حتی لحظه ) آخر ، کارهام رو جمع بندی و آماده کنم.

ولی تازگی ها برداشتم این بوده که بهتره بیشتر از قبل، حساب حوادث و ریسک ها رو هم داشته باشم … شاید دیگه وقتی نداشته باشم.

 

یه کم معنوی تر به قضیه نگاه کنیم …

وقت همه مون توی زندگی، خیلی خیلی محدوده و تا نگاه می کنی، وقت رفتن است …

 

مدیریت شرکت های کوچک

مدیریت شرکت های کوچک

به نظرم، مدیریت شرکت های کوچک ، بعضی وقتها سخت تر از مدیریت شرکت های بزرگه.

قبول دارم که تصمیماتی که در شرکت های بزرگ گرفته میشه بعضی وقتها خیلی مهمتر، بزرگتر، حیاتی تر و تاثیرگذار تر هستن؛ و در واقع مدیریت این شرکتها، بابت همین تصمیم ها پول می گیرند.

ولی مدیر یک شرکت کوچک، شاید تصمیمات کوچکتری بگیره، ولی به جاش، به خاطر کمبود منابع ( نیروی انسانی، پول و … ) مجبوره بار چیزهای بیشتری رو به دوش بکشه.

شاید مدیر یک شرکت بزرگ، اصلاً پرسنلش رو هم درست نشناسه، ولی مدیر یک شرکت کوچک، باید از درد و غم و شادی بچه هاش مطلع باشه و شرایطشون رو درک کنه.

باید بتونه وقتی نیروی ناواردش اشتباه میکنه، اونو جبران کنه.

باید بتونه وقتی برنامه نویسش از کشور مهاجرت کرد، سریع، یک نفر دیگه رو جایگزین کنه .

باید دعواهای بچه گانه بین همکاراش رو مدیریت کنه.

و هزار باید و نباید دیگه که شاید مدیر بزرگتر، دیگه کاملاً اونا رو فراموش کرده باشه.

این مدیر پردغدغه، باید هر چه زودتر یه فکری برای خلاص شدن از این روزمرگی هاش بکنه تا بتونه بزرگ شه؛ وگرنه اوضاع هیچوقت خوب نمیشه.