ارتباط نیاز و انگیزه

دیروز یکی از مراجعینم در مورد آموزش زبان صحبت می کرد.
می گفت می خوام برم کلاس زبان. اتفاقاً دوستم کلاس زبان داره خودش. ولی دوره. نمی رسم برم.

بهش گفتم اگر واقعاً نیاز داشتی که زبانت رو تقویت کنی، دوری راه، دلیل نمی شد و الان رفته بودی کلاس. حرفم رو با ذکر این مثال تایید کرد که الان داره میره باشگاه. باشگاهی که راهش دوره. ولی چون به ورزش علاقه داره و احساس میکنه توی این رشته، آینده داره، داره ادامه میده.

این داستان، برای خیلی از ما تکرار میشه … مثلاً :

حسین، یکی از دوستای جوون منه که اون هم می خواست زبان یاد بگیره.
بهش گفتم چرا می خوای یاد بگیری؟

گفت برای پیدا کردن کار، شاید کمکم کنه. گفتم نمی کنه.
گفت برای خوندن مقالات. گفتم گوگل ترنسلیت هست.
گفت یه جایی شاید به کارم بیاد. گفتم کجا ؟

دلیل دیگه ای نداشت و به همین راحتی تصمیمش عوض شد!

خیلی از کارهای ما همین جوریه…
دوست داریم یه کاری انجام بدیم. ولی فقط دوست داریم.
دلیل محکمی براش نداریم.
در واقع حتی برامون انقدرها هم مهم نیست که حاضر باشیم براش یه کم برنامه ریزی یا هزینه کنیم.

همه ما باید یادمون باشه که اگر خواستیم برای خودمون برنامه ریزی کنیم، اگر خواستیم کاری رو انجام بدیم، اگر چیزی رو دوست داشتیم:

اول، بررسی کنیم که به این چیز، فقط علاقه داریم یا واقعاً بهش نیاز داریم؟
اگر بهش نرسیم چی؟ چیو از دست میدیم؟ اصلاً ناراحت میشیم ؟ چقدر؟

اگر چیزهایی که برامون در اولویت اصلی نیستن رو حذف کنیم، برای کارهای اصلی و مهم تر، وقت و انگیزه بیشتری پیدا می کنیم.

اولویت بندی :

یکی از ملاک ها برای اولویت بندی کارها و اهداف، باید این باشه که این کار یا هدف، چقدر برای ما مهمه.

و سوالی سخت در این مورد اینه که اصلاً این هدف، مال خودمه یا از شخص دیگه به من رسیده. مثلاً آیا چون پدرم همیشه میخواسته زبانش خوب باشه و نشده، من می خوام برم کلاس زبان؟ و یا واقعاً به یادگیری زبان نیاز دارم ؟

انگیزه انتخاب اولین شغل من :

اولین شغل من، به خاطر علاقه من به دایی ام بود. ولی این را سالها بعد متوجه شدم. اگر می دانستم، شاید هیچوقت آن شغل را انتخاب نمی کردم.

ولی جلوی ضرر و هدر رفتن عمر را هر وقت بگیریم، سود کرده ایم.

باید با خودمون صادق باشیم. آیا واقعاً این هدف، این کار، این آرزو، مال من است؟!
ممکن است هدف پنهانم این باشد که حال کسی را بگیرم؟!
ممکن است برای اثبات خودم به دیگران، این هدف را انتخاب کرده باشم؟

شاید این یکی از سخت ترین سوالاتی باشد که برای یک زندگی سالم، باید از خودمان بپرسیم.

اینطوری، خیلی از چشم و هم چشمی ها، بی اثر می شوند و زندگی دوست داشتنی تری را تجربه خواهیم کرد.

همونطور که در « ترس های من » هم در موردش صحبت کردم، زندگی خیلی کوتاهتر از اونیه که حرومش کنیم.

انرژی اول صبح

آدمیزاد با انرژیه که زنده است و کار می کنه. توی کلاس مدیریت زمان هم یه بخش برای مدیریت انرژی دارم. و می خوام یه نکته خیلی مهم رو باهاتون در میون بذارم. انرژی اول صبح خیلی مهمه و کل روز ما رو رقم می زنه.

اگه اول صبح، حالمون خوب باشه و پر انرژی باشیم، احتمال اینکه روز بهتری هم داشته باشیم و این انرژی رو تا آخر شب حفظ کنیم، خیلی بالاتره.

و برعکس، اگر روزمون رو بی انرژی شروع کنیم، مثلاً همون اول وقت، یه خبر بد بشنویم، خیلی سخت می تونیم انرژی مون رو تقویت کنیم و پیش بینی میشه که روز خوبی نداشته باشیم.

پس انرژی اول صبح مهمه. ولی:

چطور میشه انرژی اول صبح رو تامین کرد ؟

اگر چند مورد رو رعایت کنیم، روز پر انرژی تری خواهیم داشت: 

  • شام پرچرب و سنگین نخورید.
  • قبل از خواب، برای فردا برنامه ریزی کنید.
  • حداقل چند دقیقه قبل از خواب، از گوشی موبایل استفاده نکنید.
  • شب، به موقع بخوابید.
  • در رختخواب، به مشکلات روز فکر نکنید. شاید بهتر باشه به یه منظره زیبا، یک خاطره خوب و … فکر کنید تا خوابتان ببرد.
  • برای بیدار شدن، از قانون ۵ ثانیه پیروی کنید. به جای اینکه دکمه snooze را بزنید، تا ۵ بشمارید و از جایتان بلند شوید.
  • در زمانی که منتظرید چای تان دم بکشد، کمی حرکات کششی انجام دهید.
  • خواندن یک کتاب خوب ( انگیزشی، موفقیت ) در اول صبح، بسیار توصیه شده.
  • شنیدن یک موسیقی شاد در اول صبح، باعث شاد و پرانرژی تر شدن شما می شود.
  • از شنیدن اخبار، مخصوصاً اول صبح، جداً پرهیز کنید.

این انتخاب شماست که روزتون رو چطوری سپری کنید. می تونید با انرژی یا بدون انرژی باشید.
اما اگر می خواهید با انرژی تر باشید، راهش خیلی سخت نیست.
از الان تصمیم بگیرید که این چند مورد را رعایت کنید.

ممنونم که همراه من بودید.
شاهین شاکری
نویسنده کتاب «چرا مدیریت زمان جواب نمی دهد؟»

در ویدیوی زیر، علاوه بر مطالب بالا، در مورد قانون ۵ ثانیه هم توضیح دادم:

گفتگوهای من و علی

علی، پسر یکی از اقوام ماست. سالهای آخر دبیرستان را می گذراند و علاقمند است که چند سال دیگر در دانشگاه تهران، ادامه تحصیل دهد.

تک فرزند است، در یکی از مناطق خوب تهران زندگی می کند و خانواده خوبی دارد که سعی کرده اند نیازهایش را تا حد ممکن برآورده کنند.

رشته تحصیلی دبیرستانش تجربی است. به موسیقی علاقمند است و یکی دو ساز هم می زند. زبان انگلیسی اش خوب است ولی اعتماد به نفس پایینی دارد.

کلی کلاس فوق برنامه که مدرسه برایش گذاشته است، جایی برای زندگی کردن برایش نگذاشته و الان تمام زندگی اش درس خواندن است و تست زدن.

راستش باید اعتراف کنم که خوشحالم جای علی نیستم و از غول کنکور خلاص شده ام !

علی می دانست من مشاور هستم و در یکی از مهمانی های خانوادگی من را نشان کرده بود که با هم کمی گپ بزنیم. گفتگوهای من و علی حدود 2 ساعت طول کشید و هر دومون بعد از صحبتها، حس خوبی داشتیم.

روند صحبت های ما خیلی خوب و سریع پیش رفت و به نظرم 2 علت اصلی داشت:

  1. من، علی و خانواده اش رو خوب می شناختم و خیلی نیاز به جستجو برای پیدا کردن ریشه رفتارهاش نداشتم. و حتی برعکس، به خودش توضیح میدادم که این رفتار از کجا در تو به وجود اومده.
  2. علی من رو قبول داشت. که اگر نداشت، برای هر حرفم باید کلی توضیح می دادم و حرفم رو اثبات میکردم. ولی خدا رو شکر، نیازی نبود.

اون شب در مورد هدف گذاری، مدیریت استرس، مدیریت زمان و انگیزه انتخاب هامون با هم صحبت کردیم. اون شب فکر می کردم دیگه با علی صحبتی نخواهم داشت ولی بعداً این صحبتها ادامه پیدا کرد.

تصمیم گرفتم بخش هایی از صحبت هامون رو اینجا هم منتشر کنم. هم صحبت های آن شب را و هم صحبت های بعدش را.

مسیر و هدف صحبت های من طوری است که علی بتونه مسیر خودش رو پیدا کنه و در این مسیر، با استرس کمتر و شادی بیشتر، و البته مستقل تر، به پیش بره.

در صحبت هام سعی کردم علی رو قضاوت نکنم. که هم علی راحت تر حرف بزنه و هم من بدون تعصب بتونم راهنماییش کنم.

برای اینکه علی رو به خودم وابسته نکنم، سعی کردم مدام بهش تذکر بدم که انگیزه داشتن، یک موضوع درونی است و من کاری نمی تونم برای تو انجام دهم که انگیزه بگیری.

کم کم ، بخش هایی از صحبت هایمان را که بیشتر بصورت نوشتاری و در تلگرام بوده است، اینجا قرار می دهم.

امیدوارم به دوستان دیگری هم که در وضعیت علی هستند کمک کند تا آرامتر و با انرژی بیشتر، به مسیرشان ادامه دهند.

 

 

برگزاری جلسات موثر

چند وقت پیش، گفتگویی با رادیو اقتصاد داشتم در مورد روشهای برگزاری جلسات موثر .
هر وقت این جمله را در کلاسها و سخنرانی هایم بیان میکنم، بعضی ها گارد می گیرند و بعضی ها هم لبخند می زنند :
« جلسه، هوشمندانه ترین کار، برای تلف کردن وقت است ! »
با اعتقاد به این جمله، باید سعی کرد که تا جای ممکن، از برگزاری جلسات پرهیز کرد.
خیلی از جلسات را می توان با یک تلفن، ایمیل یا ویدیو کنفرانس جایگزین کرد.
ولی اگر راه دیگری غیر از برگزاری جلسه حضوری باقی نمانده، این نکات می توانند کارگشا باشند:
۱ – بدانید برای چه هدفی جلسه تشکیل می شود.
قبلاً برای این موضوع جلسه ای برگزار شده ؟ نتیجه آن چه بوده و چه کارهایی بعد از آن صورت گرفته ؟
بررسی دستور جلسه توسط همه شرکت کنندگان و آمادگی برای ارائه گزارشات لازم، امری واجب، قبل از برگزاری جلسه است.

۲ – نوشتن صورت جلسه یا گزارش جلسه، از مواردی است که اگر جدی گرفته شود و فقط برای رفع تکلیف به آن نگریسته نشود، می تواند صرفه جویی خوبی در زمان شما ایجاد کند.

۳ – یک نفر باید مسئول پیگیری مواردی باشد که در جلسه تصویب شده است.

۴ – بهتر است جلسات را در ساعت هایی که محدودیت زمانی داریم برگزار کنیم. مثلاً آخر وقت. اینطوری جلسات بی دلیل به درازا کشیده نمی شود!

۵ – هرچه تعداد شرکت کنندگان در جلسات کمتر باشد، علاوه بر اینکه عمر افراد کمتری تلف می شود، باعث می شود حرفهای وقت تلف کنِ کمتری هم بیان شود !

۶ – یادداشت ها و صورتجلسه ها باید در جایی مشخص بایگانی شوند تا برای پیگیری ها و جلسات بعدی، قابل دسترس باشند.

امیدوارم بتوانید جلسات را به بهترین شکل ممکن، مدیریت کنید.

شاهین شاکری

شنیدن فایل صوتی :

مدیریت زمان، با عمق وجود !

مدیریت زمان، با عمق وجود !

یکی از مواردی که تدریس می کنم، مدیریت زمان است.

مدیریت زمان برای خودش اصولی داره .. میشه از ابزارهایی براش استفاده کرد و خلاصه چیز خوبیه !

از وقتی هم که مدیریت زمان رو تدریس می کنم، شاید به نوعی مجبور شدم بیشتر به این موضوع توجه کنم.

ولی این چند وقته، مواردی برام پیش اومده که مدیریت زمان رو هرچه تمام تر و با عمق وجودم درک کردم !

دقیقاً قبل از هر کلاس و برنامه مهمی که داشتم ( و آماده سازی نهایی مطالب رو گذاشته بودم برای روز آخر ) یه موضوعی پیش اومده که کلاً نمی توستم کار دیگه ای بکنم.

یکبار ندا در بیمارستان بستری شده ، یکبار یکی از دوستانم رو من بردم بیمارستان و یکبار هم خودم مریض بودم ! ( البته نه در حد بیمارستان )

یکبار یکی از اقوام، فوت کردن ( قبل از رسیدن به بیمارستان )

و یکبار دیگه هم ، یه عمل جراحی مهم برای یکی از نزدیکان …

همیشه این توانایی رو داشتم که روز ( و حتی لحظه ) آخر ، کارهام رو جمع بندی و آماده کنم.

ولی تازگی ها برداشتم این بوده که بهتره بیشتر از قبل، حساب حوادث و ریسک ها رو هم داشته باشم … شاید دیگه وقتی نداشته باشم.

 

یه کم معنوی تر به قضیه نگاه کنیم …

وقت همه مون توی زندگی، خیلی خیلی محدوده و تا نگاه می کنی، وقت رفتن است …