لطفاً به سایه من گیر ندهید!

همیشه روی این موضوع حساس بوده ام که کسی با کار من کار داشته باشد و اصطلاحاً به من گیر بدهد!

از سوال و جواب کردن بدم می آید. نه اینکه کار بدی کرده باشم.. نه! کلاً با دخالت در کارهایم مشکل جدی دارم.

اما اخیراً (منظورم همین ۲-۳ سال اخیر است!) متوجه شده ام که خودم به شدت اهل گیردادن به دیگران هستم!
حالا می خواهد همسرم باشد، فرزندم و یا همکارانم.

متوجه شدم که من، در بیشتر اوقات در حال اصلاح خطاهای دیگران و یا کمک به بهتر کردن کارهایشان هستم.
و البته این نظر شخصی من است!

با خودم فکر می کردم که این دیگرانِ محترم، چرا به جای اینکه قدردان کمک های من باشند، انقدر سریع ناراحت می شوند!
من که نیتم خیر است و می خواهم به آنها کمک کنم. این بی جنبه بازی ها برای چیه پس؟!

خلاصه خیلی طول کشید و البته به لطف همسرجان و فرزندجان (که بدون ملاحظه و سیاست بازی، آینه ی خودم است) متوجه شدم که مشکل از جای دیگه ایست.

متوجه شدم که:

آن کسی که از گیردادن دیگران بیزار است، خودش استاد گیردادن به دیگران است!

شاهین شاکری

بله. شخص شخیص خودم را عرض کردم!

متوجه شدم که من، به خاطر کمال گرایی ای که دارم، می خواهم همه چیز در بهترین وضعیت ممکن باشد. متوسط برایم بی معنی است و فقط عالی، قابل قبول است.

بنابراین، دیگران هم باید کارشان را به بهترین نحو ممکن، انجام دهند.

نکته اینجاست که :

بهترین نحو ممکن، وجود ندارد.

بنابراین من، هیچوقت نمی توانم راضی شوم!

و نکته بعدی اینکه این سطح از رضایت، برای من است. بهترین نحو ممکن در نگاه من، با نگاه شما، ممکن است کاملاً متفاوت باشد. بنابراین اگر کسی کاری را انجام داده است، ممکن است در نگاه خودش عالی باشد ولی در نگاه من، یک کار ناقص که نیاز به اصلاحات زیادی دارد.

اعتراف می کنم که هنوز خوب ِ خوب نشده ام. ولی همین که مشکلم را کشف کردم، حالم خیلی بهتر شد.
همین که فهمیدم مشکل از کمال گرایی است و هر چیزی، « برای من » معنایی متفاوت خواهد داشت، نگاهم را به دنیا عوض کرد.

اما این موضوع را برای چیز دیگری عرض کردم. نمی خواستم در مورد کمال گرایی صحبت کنم. می خواستم به سایه ها اشاره کنم.

سایه ها، همان چیزهایی هستند که ما خودمان را از آنها جدا می دانیم ولی احتمالاً خیلی هم به ما ربط دارند.

مثلاً اینکه من از گیردادن به کارهایم بدم می آید، در واقع همان سایه من است و اتفاقاً من خیلی هم به آن وابسته ام.

سایه
سایه من

یا یک مورد دیگر اینکه من از غرور، به شدت بدم می آید. افراد مغرور را از دور تشخیص می دهم! از آنها بدم می آید و سعی می کنم اطرافشان نباشم.

بعداً متوجه شدم که من آدم مغروری هستم. فقط این غرور را در ظاهر نشان نمی دهم!
بنابراین می رود در بخش سایه ی شخصیت من.

بحث سایه ها، کمی پیچیده، اما به شدت مهم است. بحثی است که به شناخت بهتر ما از خودمان و ارتباط بهترمان با خود و دیگران، کمک بسیاری می کند.

اگر من بدانم که غرور دارم و به همین خاطر است که از فلان آدم مغرور، بدم می آید، احتمالاً :

  1. سعی می کنم غرورم را کنترل کنم و یا حداقل بدانم که هست و باهاش شوخی نکنم!
  2. از آن فرد مغرور، کمتر بدم می آید، چون می دانم خودم هم مثل او هستم، فقط در یک شکل و شمایل دیگر.

همه ما سایه داریم. سایه هایی که برخلاف ما هستند. برخلاف آنچه می گوییم و می خواهیم. مهم این است که این واقعیت را قبول کنیم.

و مطلب مهم دیگر این است که این سایه ها، اگر همیشه در سایه بمانند، خوراکشان بیشتر می شود و بزرگ و بزرگتر می شوند. و یکهو می بینیم که تبدیل به یک غول شده اند.

بنابراین شاید بهتر باشد بعضی وقتها، اجازه دهیم که سایه هایمان کمی هوا بخورند تا غول نشوند!

سوال سختی که ممکن است باعث شود با خودمان دعوا کنیم این است که من از چه چیزهایی بدم می آید؟! آیا واقعاً من این سایه ها را دارم ؟

تصویر زیر، می گوید که از کدام تصویر می ترسی؟ آن تصویر همان سایه توست:

Related image
سایه ترسناک من!

برای اطلاعات بیشتر در مورد سایه ها، می توانید کتابهای خانم دبی فورد را بخوانید: