زندگی مجردی یا ازدواج ؟

من مشاور ازدواج نیستم. بنابراین آنچه در ادامه نوشته ام، حرفهای بی اساس و احساسی خودم است و هیچ ارزش قانونی دیگری ندارد !!

داشتم توی اینستاگرام می چرخیدم که توجهم به یک موضوع جلب شد:
بیشتر تصاویر و صحنه های شاد، متعلق به دوستانی بود که مجرد بودند.
سفر رفتن ها، کنسرت، باشگاه، مهمانی و …

بعضی از این دوستان، هنوز ازدواج نکرده بودند و بعضی دیگر، بعد از یک تجربه تلخ مشترک، زندگی جدیدی را شروع کرده بودند. ولی فرقی نمی کرد: الان مجرد بودند.

جدا از اینکه اینستاگرام، محلی است برای انتشار خوشی ها و هیچکدام از این دوستان، غم تنهایی و سختی جدایی را به تصویر نکشیده اند، باز هم این موضوع برای من، جای فکر داشت که چرا مجردها خوشحال ترند؟!

  • زندگی متاهلی باعث سختی و ناراحتی است؟
  • همسرها، مانع خوشحالی اعضای خانواده می شوند؟!
  • برای اینکه خوشحال باشی، باید تنها باشی؟
  • فقط بعد از طلاق می توان فهمد که زندگی چقدر زیباست؟
  • آیا این نمایش خوشی، برای درآوردن حرص شریک قبلی است؟
  • آیا این نمایش، برای جذب شریک جدید در زندگی است؟
  • و ….

سریال How I met your mother یکی از سریالهای مورد علاقه من بود. به ظاهر طنز بود ولی پر بود از کنایه هایی به زندگی واقعی. اشاراتی که مستقیم خودِ خودت را هدف گرفته بود.

یکبار در یک گردش داخل شهر، شرکت کننده ها زیادی خوشحال بودند و جیغ می کشیدند!

رابین، ترجمه کرد که :

هر جیغ، یک درد است که پنهان می شود. هر جیغ، یک آرزوی دست نیافته، یک شکست و یک آه است.

راستش دیدن بعضی صحنه های اینستاگرامی دوستانم، من را یاد جیغ های رابین و دوستانش می اندازد.

این بخش اول بود، برای اینکه ثابت کنم اونها الکی خوشحال هستند و ما خوبیم!!!

زندگی مجردی یا ازدواج

ولی از شوخی گذشته، چرا ما متاهل ها، مثل دوستان مجردمان خوشحال نیستیم؟
چرا ما نمی توانیم انقدر تفریح کنیم و به جاهای خوب خوب بریم؟!

شاید بیشترین دلیلش، مسئولیتی است که زندگی متاهلی، خواه ناخواه با خودش به همراه می آورد. تو دیگه فقط مسئول زندگی خودت نیستی، مسئولیت بیشتری در یک خانواده داری.

وقتی ازدواج می کنی، تفریحاتت باید با خانواده باشد.

همین نکته کوچولو میتونه دلیل کم شدن خیلی از تفریح ها بشه:

  • قرار قبلی یک از همسران، در جای دیگر + سخت شدن هماهنگی ها
  • وقت نداشتن / کار داشتن یکی از همسران
  • مریضی، بی حوصلگی یا بی علاقگی یکی از همسران
  • لزوم داشتن لباس یا وسایل لازم برای همه اعضای خانواده، برای بعضی جاها
  • زیاد شدن هزینه های تفریح، متناسب با تعداد اعضای خانواده
  • سختی یا مناسب نبودن بعضی کارها برای بقیه اعضای خانواده (مثل کوهنوردی یا باشگاه)
  • و …

اما می ارزه که زندگی ِ کم مسئولیت مجردی رو واگذار کنی و وارد زندگی مسئولانه متاهلی بشی ؟ می ارزه که از تفریحاتت کم کنی؟ می ارزه که مسئول هر حرف زده و نزده، تصمیم گرفته و نگرفته، و کارِ کرده و نکرده ات باشی؟

به نظر من، بله!

فکر می کنم پروفسور یونگ باشد، تعبیر جالبی دارد و به ازدواج می گوید

«رنج مقدس»

چرا رنج؟

چون تو مسئولیت داری. با یک آدم دیگر که شاید هیچ شباهتی با تو ندارد، به زیر یک سقف رفته ای و این ارتباط تازه، گرچه اولش شیرین، ولی کمی بعد، سخت می شود.

و اگر از من بپرسید، سختی اش وقتی کم می شود که درک کنی، زندگی همین است. باید بتوانی با یک نفر دیگر، به تفاهم برسی.

و اما چرا مقدس؟

چون فقط وقتی به خودشناسی واقعی می رسی که همراه با همسر و یا یک partner ، زیر یک سقف زندگی کنی و آن رنج را متحمل شوی.

من از ازدواجم راضی هستم؟

این بحث، دو بخش دارد:

  1. ازدواج را می پسندم.
  2. از ازدواج با همسرم راضی ام.

همه حرفهای بالا برای این بود که جواب بخش اول را بدهم:

ازدواج، چیز خوبی است! رنج است، ولی مقدس. مسئولیت دارد، ولی باعث بزرگ شدن روح می شود. سخت است، ولی زیباست.

و موضوع دوم که به من و رابطه ام مربوط می شود: خدا رو شکر، بله.

هر دوی ما، در زندگی مشترکمان، رنج های بسیاری کشیدیم. مخصوصاً که تیپ شخصیتی ما به شدت متفاوت بود. ولی پذیرفتیم که این رنج ها، لازمه کمال است. یادگرفتیم که می توان با تمام تفاوت ها، به تفاهم رسید.

یادگرفتیم که چیز مهمتری وجود دارد که باید در آن تفاهم داشت: ارزش های درونی.

و اگر تو و همسرِ متفاوتت، « هم ارزش » باشید، می توانید بر سر مسائل ظاهری و جزئی، یک جوری با هم کنار بیایید.

پ ن:
ندا بعد از این گفتگو می گفت یک دلیل برای اینکه آنها خوش می گذرانند و ما نه، این است که آنها برای تفریحشان، وقت ایجاد می کنند. برنامه ریزی می کنند که مثلاً امشب بروند سینما. ولی ما برنامه مان، خانه است!

هرچند خیلی نامحسوس، من را نشانه گرفته بود، ولی حرفش کاملاً درست بود.
همانطور که من برای باشگاه، وقت ایجاد کرده ام، برای تفریحات خانوادگی هم می توانم.

برای اینکه کاری انجام شود، باید وقتش را ایجاد کنیم.
وقت ندارم، فقط یک بهانه تکراری است!