خلاصه کتاب قلاب

چند روز پیش، دوستانم در رویداد همخوان، از من دعوت کردند که خلاصه کتاب قلاب رو برای دوستان ارائه بدم.

کتاب دوست داشتنی و ارزشمندیه و استقبال کردم.

کتاب قلاب ( یا بهتر بگیم: قلاب شده ) که ترجمه ی Hooked هست، در مورد مدلی صحبت میکنه که به عادت سازی محصولات و خدمات منجر میشه.

اینکه ما بصورت روزانه داریم از گوگل، اینستاگرام، تلگرام و چیزهای اینچنینی، بدون تامل و تفکر زیادی، استفاده کنیم، یعنی به اینها عادت کرده ایم.

شرکت های هوشمند، به جای صرف هزینه های زیاد برای تبلیغات، برای عادت سازی آنها برنامه ریزی می کنند.

هر محصولی قابلیت تبدیل به عادت را ندارند. مثلاً کسی که سالی یکبار یک محصول را می خرد، به آن عادت ندارد. ولی کسی که هر روز از جستجو گر گوگل استفاده می کند، و نمی تواند به بینگ یا جستجوگر دیگری نقل مکان کند (!) ، به آن عادت کرده است.

فایل صوتی زیر، خلاصه کتاب قلاب است که در جمع صمیمی دوستان جوان کرجی، در رویداد همخوان و به مدت حدوداً یکساعت ارائه شده است.
از همه دوستانی که در برگزاری این رویداد دوست داشتنی زحمت کشیدند، صمیمانه سپاسگزارم.

بیشتر بخوانید

اجازه می فرمایید گاهی خواب شما را ببینم ؟

اجازه می فرمایید گاهی خواب شما را ببینم
محمد صالح علا

اجازه می فرمایید گاهی خواب شما را ببینم ، نام کتاب کوچک ولی فوق العاده ایست که حالم را عوض کرد.

این روزها، در بین کتابهای تخصصی ای که می خوانم، فرصتی شد تا سری هم به کتابهای دوست داشتنی و داستانی آقای محمد صالح علاء بزنم.

دو کتاب از ایشون گرفتم:

  1. اجازه می فرمایید گاهی خواب شما را ببینم
  2. کاپوچینو، کیک پنیر

هر دو داستانی اند و با زبانی ساده و خودمانی نگاشته شده اند.

چند خاصیت داشت خواندنشان برایم:

  1. حالم را بهتر می کنند. وقتی خسته ام؛ وقتی از خواندن کتابهای تخصصی خسته شده ام و ….
  2. با واژگانی زیبا، آشنا شدم و ناخودآگاه آنها را به کار گرفتم.
  3. با دنیایی جدید و نگاهی متفاوت آشنا شدم و از آن دریچه نو، اطرافم را به نظاره نشستم …
  4. از قلم روان استاد صالح علاء ، آموختم که چطور می توان بی تکلف، نوشت. و زیبا و دوست داشتنی هم نوشت.

 

از بچگی، مانع ذهنی ام این بود که فقط باید کتابهایی را بخوانم که به دردم می خورند. بزرگتر که شدم، یاد گرفتم که می توان از هر چیزی آموخت و هر چیزی که در دایره امن ما نیست، شاید برای ما بهتر هم باشد.

این روز ها دارم پایم را از این دایره امن فراتر می گذارم.

خوشحالم. حس خوبی دارم.

پیشنهاد میکنم شما هم گاهی مرز ها را بشکنید.

چند نکته در مورد کتابخوانی

دیروز در نشست خوبی شرکت داشتم با عنوان همخوان. با موضوع بحث در مورد یک کتاب مشخص. جلسه خوبی بود و من هم تصمیم گرفتم چند نکته در مورد کتابخوانی خدمتتان عرض کنم:

خیلی از ما، دوست داریم که صفت «کتابخوان» را به ما هم نسبت دهند. ولی این دوست داشتن، بیشتر وقتها در حد رویا باقی می ماند.

برای اینکه کتابخوان شویم، اولین چیزی که نیاز داریم، انگیزه ای قوی است.

بله. کتاب بهترین دوست است؛ ولی شاید کسی نخواهد لحظاتش را با این دوست بگذراند !  مگر اینکه انگیزه و دلیلی قوی و دوست داشتنی داشته باشد.

این انگیزه هر چیزی می تواند باشد، به شرط آنکه ما را تکان دهد !

یکی از دوستان تعریف می کرد که در سفری خارجی، همه اروپایی ها کتاب به دست داشتند و او نیز برای اینکه نشان دهد کتاب خوان است، مجبور شده در یکهفته، ۵۰۰ صفحه کتاب بخواند !

شاید این فرصت (؟!) برای ما پیش نیاید تا همچین انگیزه قوی ای بگیریم، ولی مثال خوبی از انگیزه ای تکان دهنده است.

 

چند انگیزه ی شاید تکان دهنده:

بیشتر بخوانید