رابطه بین مسئولیت و خلاقیت کارمندان

مسئولیتمطلبی که این بار در موردش با رادیو اقتصاد صحبت کردم این بود:
تا چه میزان به کارمندان مسئولیت دهیم تا باعث از بین رفتن خلاقیت و ایده هایشان نشود ؟
شاید بتوان به نوعی دیگر گفت: رابطه بین مسئولیت و خلاقیت کارمندان

قبل از هرچیز، باید بررسی کنیم که اصلاً می خواهیم کارکنان سازمان ما، ایده پرداز و خلاق باشند یا خیر ؟
اگر نه، بهترین کار اینست که فیلمش را هم بازی نکنیم … آقا ما این کاره نیستیم! خلاص !!

ولی اگر واقعاً می خواهیم از خلاقیت و ایده های جدید پرسنل استفاده کنیم، باید اول زیرساخت هایش را آماده کرد.
من ِ مدیر باید این موضوع را به همه بگویم و راهکارهایی برای ایده دادن هم پیشنهاد کنم.

مثلاً اعطای جایزه به کسی که در ماه، بیشترین ایده را در سیستم ما وارد می کند. ( سیستم سازی هم یکی از عوامل مهم در این زمینه است )

و بعد، دادن بازخورد مناسب به ایده های جدید.
ایده ها یا خوب هستند و باید اجرا شوند. پس برایشان زمان و بودجه و مسئول انجام و پیگیری مشخص می کنیم. چه بهتر که مسئولیتش با خود ایده پرداز باشد.
و یا غیر قابل اجرا هستند که حتماً و حتماً ، باید برای اجرا نشدنشان توضیحی به همکارانمان بدهیم تا انگیزه آنها را از بین نبریم.

اگر افراد احساس کنند که نظراتشان مهم است و دیده و شنیده می شوند، حال بهتری خواهند داشت و با حال بهتر، انگیزه بیشتری برای کار کردن در سازمان ما خواهند داشت.

اما سوال اصلی، مسئولیت دادن به کارمندان بود.
در فایل صوتی زیر، اشاراتی به این موضوع کرده ام.
اینکه از همان لحظه استخدام، فرد مناسبی که برای کار ما آمادگی، استعداد و علاقه دارد را به کار بگیریم.
و بعد، اگر حالش خوب باشد، با مسئولیت هایی که در توان و علایقش هست، مشکلی نخواهد داشت.

 

یک کلاس با بچه ها

چند روز پیش، یه کلاس داشتم برای بچه های ۱۲ تا ۱۵ ساله، از فرزندان کارمندان شهرداری، که می خواستن حس خوبی به بچه ها در مورد کار و کارآفرینی داده بشه.
کلاس، یه دوره ۷ هفته ای بود و مسئولین برگزاری، قرار گذاشته بودن که فقط یه محیط شاد و دوستانه برای بچه ها ایجاد کنن تا حس ِ بدی که از آموزشهای مدرسه به بچه ها داده میشه، القا نشه.

چند تا نکته جالب برام داشت:
۱ – کلاس پسرها خیلی شلوغ بود و بچه ها خیلی شیطونی میکردن و نمیشد راحت چیزی بهشون درس داد؛ ولی دخترها خیلی خانم و آروم نشسته بودن و گوش می کردن !

۲ – میخواستم در مورد هدف و موفقیت و … براشون بگم، گفتن همه معلمهای قبلی گفتن بهمون و دیگه حالمون از هدف و موفقیت به هم میخوره !!!

۳ – یه لوله آب پلاستیکی ۱.۵ متری با خودم برده بودم و میخواستم باهاش یه بازی خاص اجرا کنم؛ ولی کلاً هر چی میخواستم بگم رو شنیده بودن و مجبور شدم یه بازی همونجا اختراع کنم !
اونم اینکه بچه ها خلاقیتشون رو به کار بندازن و بگن چه استفاده های دیگه ای میشه از این وسیله کرد.
حدود ۵۰ مورد ذکر شد.

۴ – هم پسر ها و هم دخترها، اولین پیشنهادشون در استفاده از لوله آب، دعوا و کتک زدن بود !!

بعد از کلاس نظرم رو پرسیدن؛ گفتم نتیجه تلاش شما برای برگزاری، ممکنه چند سال دیگه معلوم بشه. نگران نباشین.
شاید امروز فکر کنیم که داریم وقتمون رو برای آموزش به این بچه های شیطون تلف می کنیم؛ ولی مطمئناً ضمیر ناخودآگاه این بچه ها، این مطالب رو گرفته و یه جایی، خودش رو خوب نشون میده.

ضمیر پاک و لوح خام بچه ها، برای یادگیری معجزه میکنه !